تبليغاتX
فیل در تاریکی

فیل در تاریکی

 

كامپين تر از هميشه

 

 چند روزي درگير نوشتن  برنامه براي شركتي بودم و فرصت وبلاگ نويسي نشد.

 

 

 در ادامه كامپين شركت بيمه آفلاك با زباني ساده:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:48  توسط فرزاد مقدم  | 

 

 

تو آرزوي بلندي و دست من كوتاه  !

 

همه ما داستان موسي وشبان را مي دانيم و حكايت  صميمانه صحبت كردن با خدا را.

حالا آخر داستان چه مي شود بماند.

در فرهنگ ما صميمانه بودن و صميمانه صحبت كردن كردن از آنجاييكه  همه فهم است مخاطب زياد دارد و شيرين، اما از آنجاييكه به مفاهيم ديگر تعبير ميشود و دچار سوء برداشت، خطر بیرون افتادن از مسیراولیه را به دنبال  مي كشد و سرنوشت خوبي ندارد.

 اين دغدغه از آنجايي پيدا شد كه ديدم نوشته هاي اين وبلاگ دو دسته اند.

 دسته اي تخصصي است با مخاطب اندك كه حتي دانشجويان تبليغات هم توجهي به آن ندارند(ازروي تعداد بازديد كنندگان و نظرات میگویم) و دسته اي همه گيربا مخاطب بيشتر.

اما نكته اي كه در ميان است دور افتادن نا خواسته ازهدف اصلي وبلاگ بود كه فداي جذب مخاطب شد و من نفهميدم كه چرا تاكيد در جذب مخاطب شد و اين از ما خواسته و ما ازين خسته!(دو کلمه آخر فقط جهت رعایت نثر مرصع است!)

بگذريم! شايد جدا كردن اين دو راه درست تري باشد. شاید هم همین کاری که الان می کنیم یعنی

 درهم نویسی بهتر است. همه چیز را همگان دانند!

اين هم شعري تاثير گرفته از داستان موسي و شبان مولا نا و در اوج صميميت با خدا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 23:41  توسط فرزاد مقدم  | 

 

يك كامپين واقعي    يا    سكوت در نگاهش

 

يكي از دوستان گفت نگران حالتم چند روزه نمي نويسي؟

گفتم هر وقت مي نويسم نگران حالم باشيد!

قضيه ازين قرار بود كه ديگه چيزاي شخصي و آدم دلخوركن ننويسم(يعني ازين به بعد هركي دلخور شد حتما فرشته اس!) و فقط مطالب به درد بخور علمي و اين حرفا تو دستور كارمون باشه.

اما ازونجاييكه من بدبخت دمم از كره گي خر نبود!  دوتا فايل رو كه يكيش شرح يك كامپين واقعي بود و يكيش  خزعبلات رهيده از قلم ترش من رو تو يه ديسكت ريخته بودم  ديسكت خورد زمين و دو تا فايل  قاطي پاتي  شد!

(حالا چقدر باور مي كنيد ديگه بستگي به كًرم خودتون داره!)

نتيجه زمين خوردنهاي من رو در ادامه مي خوانيد!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:41  توسط فرزاد مقدم  | 

 

ز گریه مردم چشمم  نشسته در  خونست

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

 

ز  دور باده بجان راحتی رسان ساقی

که رنج خاطر از جور دورگردون ست

 

 ز  بیخودی  طلب یار  میکند   حافظ

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

 

بد جوری برجکم رو زد این بیت آخر! ساعت ۵ صبح و من هنوز بیدارم از فرط طلبکاری!

از طلب یار نیست! نه! از خودم طلبکارم! یه جا باید حسابم رو با خودم صاف کنم دیگه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 2:55  توسط فرزاد مقدم  | 

 

اندر مناقب مارشال مك لوهان و ده كوچك جهاني

 

 به نقل است از راويان اخبار و خالي بندان اعصار كه يگانه مردي مهندسي بودي اديب كه در سنه 1911 در قريه ادمونتول از توابع كانادا ديده بر جهان و جهانيان گشودي و نظرياتي ارائه نمودي كه جهان را كوچك كردي به قدر يك ده!

اثيرالدين اخسيكتي در كتاب " اوتاد العلم الارتباطس" (س همان اس جمع است)

 آورده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 21:50  توسط فرزاد مقدم  |